چرا کارگران در آتش میسوزند؟
✍ به قلم علی مداح یزدزاد، بازرس ایمنی کار چرا کارگران در آتش میسوزند؟ از دستمزد ۲۲ میلیونی بازرس کار تا خاکستر شدن کارگر در تبریز انفجار در شرکت «تکنام کیهان پلیمر» تبریز و پرکشیدن سه ستون زندگی (هادی نوفر، محمدرضا زاده و ناصر مسلمزاد)، بار دیگر داغی تازه بر پیکره جامعه کارگری ایران […]
✍ به قلم علی مداح یزدزاد، بازرس ایمنی کار
چرا کارگران در آتش میسوزند؟
از دستمزد ۲۲ میلیونی بازرس کار تا خاکستر شدن کارگر در تبریز
انفجار در شرکت «تکنام کیهان پلیمر» تبریز و پرکشیدن سه ستون زندگی (هادی نوفر، محمدرضا زاده و ناصر مسلمزاد)، بار دیگر داغی تازه بر پیکره جامعه کارگری ایران نشاند. اما ورای شعلههای آتش و دود، حقیقتی تلختر نهفته است: ایمنی کار در ایران، یتیم و بیمتولی است. در بخش تحلیلی ذیل عواملی اشاره شده است که هریک به تنهایی عامل وقوع بسیاری از حوادث کار اینچنینی در کارگاههای کشور می باشد.
۱ *. بازرس کار بی انگیزه و سرخورده*؛ ضابطی که خود «قربانی» است.
چگونه میتوان انتظار داشت بازرس کاری که با ۱۵ سال سابقه، حکمی معادل ۲۲ میلیون تومان (کمتر از حقوق یک کارگر ساده در برخی صنایع) دارد، بتواند با اقتدار در برابر غولهای صنعتی و کارفرمایان متخلف بایستد؟ وقتی معیشت بازرس کار که «فرمانده خط مقدم صیانت از نیروی انسانی» است، توسط وزارت متبوعش نادیده گرفته میشود، در واقع چراغ سبز برای «ناایمنی» صادر شده است. بازرسی که دغدغه نان دارد، چطور میتواند با تمرکز کامل، پیچیدهترین استانداردهای ایمنی را در کارگاههای پرخطری مثل پلیمر و شیمیایی رصد کند؟
۲ *. وزارت کار بی در و پیکر*؛ متولیای که قدرت پیگیری ندارد.
حادثه تبریز نشان داد که ساختار فعلی وزارت کار در حوزه ایمنی، کارکرد خود را از دست داده است. وقتی وزارتخانهای قدرت ندارد حقوق قانونی و صنف بازرسان خود را ترمیم کند، چگونه میخواهد قدرت حاکمیتی برای اجبار کارفرمایان به رعایت پروتکلهای سنگین ایمنی داشته باشد؟ سکوت مسئولان وزارتخانه در قبال جانباختن سه کارگر تبریزی، نتیجه منطقی همین بیقدرتی و بیانگیزگی ساختاری است. ایمنی در این وزارتخانه به یک «امور تشریفاتی» بدل شده که خروجی آن، حذف شرط گواهی ایمنی در مناقصات و در نهایت، تبدیل شدن کارگاهها به قربانگاه است.
۳ *. ضرورت حیاتی تشکیل «سازمان ملی ایمنی»*
تجربه جهانی و حوادثی نظیر انفجار تبریز ثابت میکند که ایمنی کار نباید زیرمجموعه یک معاونت در وزارتی باشد که اولویتهای سیاسی اش، ایمنی را به حاشیه برده است. ما نیازمند یک «سازمان مستقل ایمنی و بازرسی کار» هستیم؛ سازمانی که:
– استقلال بودجهای داشته باشد تا بازرس کار مجبور نباشد با حقوقی کمتر از کارگر، مسئولیت کیفری حوادث را به دوش بکشد.
– قدرت اجرایی و قضایی مستقیم داشته باشد تا قبل از وقوع انفجار، توان پلمب فوری کارگاههای پرخطر را داشته باشد.
– تخصصیمحور باشد و از زیر سایه سیاستهای متغیر دولتها خارج شود.
۴ *. پیوند معیشت بازرس و جان کارگر*
رابطه معناداری میان «حکم حقوقی بازرس کار» و «تعداد فوتیهای حوادث کار» وجود دارد. تضعیف مالی بازرسان کار، تعمداً یا سهواً، به معنای تضعیف نظارت حاکمیتی است. وقتی بازرس کار به لحاظ معیشتی در تنگنا باشد، نظام بازرسی کشور خلع سلاح میشود و نتیجه این خلع سلاح، ریه های سوخته کارگران در تبریز و اشکهای فرزندان بیپدر است.
پیام تسلیت ندادن مسئولان به حادثه تبریز، نمادی از بیاهمیت شدن «جان انسان» در چرخدندههای بوروکراسی است. تا زمانی که «سازمان مستقل ایمنی» تشکیل نشود و تا زمانی که جایگاه و معیشت «بازرس کار» به عنوان نگهبان جان نیروی کار ترمیم نگردد، هر روز باید منتظر فاجعهای جدید بود. خونِ هادی، محمدرضا و ناصر، بیش از آنکه بر گردن آتش باشد، بر گردن ساختاری است که ایمنی را قربانی مصلحت و بازرس را قربانی معیشت کرده است.
این مطلب بدون برچسب می باشد.








دیدگاهتان را بنویسید